dehkadeye gham

khat cherk haye del tangi azi

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست...

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست...

تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم...

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست...

تنهایی را دوست دارم زیرا...

در کلبه ی تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست وانتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد.

+نوشته شده در چهار شنبه 26 اسفند 1398برچسب:,ساعت19:39توسط azita | |

+نوشته شده در یک شنبه 25 بهمن 1398برچسب:,ساعت21:12توسط azita | |

 
هیچکس شعرمراباورنکرد

یاکه یک بیت مرا باورنکرد

هیچکس اینجابرای دلخوشی

یک نظرحتی براین دفترنکرد

هیچکس گلدان قلب خویش را

باگل احساس من زیورنکرد

هیچکس حتی برای لحظه ای

خلوتش رابادل من سرنکرد

بازهم شعری سرودم ای عزیز

هیچکس شعرمراباورنکرد.

ميدوني.. وقتي اينجا رو ساختم..

وقتي شروع كردم به وبلاگ نويسي..

ميدونستم اگه هيچ كسي رو ندارم

كه حرفام رو بهش بزنم.

اگه هيچ كسي نيست براي يه لحظه توي

چشمام نگاه كنه و حرفم رو گوش بده

اگه هيچ كسي نيست كه اشكاي منو از روي

گونه ام پاك كنه اگه تنهايي داره ته وجودمو

مثل خوره ميخوره يه صفحه ي سفيد هست

كه با چرخوندن دستام روي كيبورد ميتونم

دلم رو توش داد بزنم جا زياده ...

براي همه چي جا هست ...

براي دلتنگي ها ...

براي غصه ها ...

براي بيكسي ها ...

و خلاصه براي همه چي ...

اما ...

هیچ کس نیست

که بداند در دلم چه می گذرد.

اگر می بینی می نویسم ...

و می نویسم و به نوشتن ادامه می دهم

از آن روست که می دانم تو می خوانی.

می دانم تو هستی و تو می بینی و می شنوی.

می دانم که تو در کنار منی.

شاید نه در فاصله ای نزدیک اما لاقل

آنقدر که ... . اصلا مهم نیست.

کافی لبخندی از تو و یا حتی گوشه چشمی

را در ذهن مرور کنم. می توانم ساعتها بنویسم

و برای همین است که می گویم اینها همه

از سر عاشقی است.

سلام سلطان قلبم گفتم بیام یه چیزی برای

تو که همیشه عزیز ترینی بنویسم

اومدم بهت بگم با تمام وجودم دوست دارم

و دیوانه وار می پرستمت می گن سجده کردن

به غیر از درگاه خدا گناه است اما من این

گناه را انجام میدهم ...

شب و روز به درگاهت سجده می کنم

چون قابل ستایشی با تمام وجودم با تمام

احساسم میخوام بهت بگم

عاشقتم و دوست دارم مادر

 

+نوشته شده در یک شنبه 25 بهمن 1398برچسب:,ساعت3:58توسط azita | |

 

girl_pinkglassesf.gif سلام به دهکده من خوش آمدید اینجا پر از غم و دلشکستن و تنهایی هستconnie_wimperingbaby.gif

بعضی ها میگن دهکده ات خیلی داغونه وارد دهکده ات میشیم به هم میریزیم خوب چکار کنم این حالت منه girl_cray.gif

اگه خوشت نمیاد مجبور نیستی دوست عزیز به دهکده من نگاه کنی اینجا باعث آرامشمهgive_heart.gif

چیزهایی که تو دلمه رو میزارم اینجور یکم خالی میشم آخه کسی رو ندارم باهاش حرف بزنم و درد دل کنم نه خواهری نه برادری ...girl_to_take_umbrage2.gif

پس لطفا نظر بیخود بهم ندید و ازم نخواین چیزی باشم که نمیتونم مرسی

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 19 دی 1398برچسب:,ساعت14:53توسط azita | |

۩هیس ....... اینجا دختری دفن شده ۩ ๕ ᴥ

من یک دخترم.. بــــــــدان . "حــــــوای\" کسی نـــــمی شــوم که به \"هــــــوای\" دیگری برود ...

 

سلام به همه ی رفقای خوبم

 

این جا اومدم بنویسم از خودم

 

مخاطب خاصی ندارم

 

خیلی خاص هم نیستم

 

اما افکار خاصی دارم

 

این وبلاگو تقدیم میکنم به همه

 

کسایی که تو خاطرات گذشتشون

 

برای همیشه دفن شدن

 

امیدوارم وبلاگمو بپسندین

 

Image result for ‫۩هیس ....... اینجا دختری دفن شده ۩ ๕ ᴥ‬‎ 

+نوشته شده در چهار شنبه 5 آذر 1398برچسب:,ساعت15:38توسط azita | |

+نوشته شده در شنبه 29 مهر 1398برچسب:,ساعت10:47توسط azita | |

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

+نوشته شده در شنبه 29 مهر 1398برچسب:,ساعت1:14توسط azita | |

گیرم که باخته ام!!!
اما کسی جرات نداره به من دست بزنه یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد
تا جایی که میتونم تخریب میکنم آنچه را که نمیتونم باب میلم بسازم...
آرزو طلب نمیکنم اگه خانوادم بزارن آرزو میسازم...
لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر میکنی
من همانی ام که حتی فکرشم نمیتونی بکنی...
لبخند میزنم و او فکر میکند بازی رو برده و هرگز نمیفهمد
با هرکسی رفاقت نمیکنم...زانو نمیزنم حتی اگه سقف آسمان کوتاه تر از قد من باشد
زانو نمیزنم حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند!من زانو نمیزنم...
درگیر من نشو همدم نمیشوم...من مسئول حرفها و رفتارهایم هستم
اما مسئول برداشت شما از آنها نیستم

+نوشته شده در دو شنبه 17 مهر 1398برچسب:,ساعت22:52توسط azita | |

  

بودن من،بی مخاطب است!
 

اما نوشته هایم همه برای تنهاییهای

 

کسانی است که مثل من هستند!

 

 

+نوشته شده در یک شنبه 8 مرداد 1398برچسب:,ساعت2:40توسط azita | |

اس ام اس

+نوشته شده در دو شنبه 11 خرداد 1398برچسب:,ساعت19:53توسط azita | |

کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگردر این زمانه دوست ندارم
انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا هر چیز و هر کسی را که دوست تر بداری حتی اگر که یک نخ سیگار... یا زهرمار باشد از تو دریغ می کند
پس من با همه وجودم خودم را زدم به مردن تا روزگار ، دیگر کاری به کار من نداشته باشد
این شعر تازه را هم.... ناگفته می گذارم... تا روزگار بو نبردگفتم که کاری به کار عشق ندارم!
Image result for girl ghamgin

+نوشته شده در چهار شنبه 20 بهمن 1395برچسب:,ساعت15:37توسط azita | |

چیزی را گم کرده ام

شاید هم کسی را...

و یا... شاید خودم را...

هر چه هست تو نیستی!

تو تنها جزئی از زندگی منی

که هیچ وقت گمش نمی کنم...

آرامشم را گم کرده ام...

سکوتم، و اعتمادم...

حس با مردم بودن را دیگر حس نمی کنم!

اعتماد داشتن را نمی فهمم!

آرامشم را نمی یابم...

باید همین حوالی باشد

آرامشم را می گویم!

شاید من زیاد دنبالش نگشته ام!

صندوقچه ی قدیمی مادر بزرگ را هم

خوب زیر و رو کرده ام اما نیست!

نه اینکه از اول نبوده ها!

الان نیست...

بودنش را خوب یادم هست!

و حتی رفتنش را...

شاید چون پشتش آب نریختم

بازنگشته...

آرامشم را می گویم!

شاید چون قدرش را نمی دانستم نمی آید...

چقدر جایش در زندگی ام خالیست...

زیاد که می گردم، خودم را هم گم می کنم!

کاش تو می آمدی از دور  برای کمک!

اینجا همه چیز بهم ریخته

و من لابه لای همه ی گم شده هایم

گم شده ام...!

Image result for ‫آرامش‬‎

+نوشته شده در شنبه 22 آبان 1395برچسب:,ساعت20:49توسط azita | |

روزهاي زيادي از رفتنت ميگذرد اما هنوز هم هوا سرد است هنوز هم باران مي آيد هنوز هم وقتي دلتنگت ميشوم

ستاره ها را تماشا ميكنم هنوز خيالت با من است در من است و خاطراتت سهم تلخ روزهاي شيرينم شده...

شبها در تنهايي اتاقم نامت را براي خودم و سكوت اتاقم زمزمه ميكنم تا يادم نرود نام زيبايت را

پ...د...ر...آوايي كه تا ابد در حسرت بازگو كردنش خواهم ماند

دستهاي پينه بسته ات را ميخواهم ...ميخواهم يك دل سير نگاهشان كنم آخر آن روزها كه بودي من نبودم يعني

اينگونه نبودم به فكر تو و دستهاي مهربانت نبودم ...كاش به گذشته برميگشتم...

راستي دلم چيزي تازه ميخواهد چيزي شبيه يك نشانه ...يك آيه چيزي كه از تو باشد رنگ تو را داشته باشد بوي
تورا بدهد تصوير تو را نشانم دهد صداي تو را در گوشم زمزمه كند دلم يك خواب ميخواهد كه تو در آن  باشي و بر

تنهاييم بباري...

 

پينوشت:بغضم ازین بغض های سمج است...اصلا دلش باریدن نمی خواهد.. دارد فشار می آورد روی دیواره های بطن چپ... درد دارد... بغض امشبم

 Image result for ‫روزهاي بي تو‬‎

 

+نوشته شده در شنبه 22 آبان 1395برچسب:,ساعت20:39توسط azita | |

Image result for ‫تولدم مبارک‬‎

Image result for ‫تولدم مبارک‬‎

Image result for ‫تولدم مبارک‬‎

 

Image result for ‫تولدم مبارک‬‎

+نوشته شده در پنج شنبه 29 مهر 1395برچسب:,ساعت14:14توسط azita | |

 

مادر سر چشمه گیتی..
غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید. 
آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟ 
مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...
مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.

 

 

مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...

 

              

 

 

 

مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی

تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. 

مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. 

مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مادر، صفا و صمیمیت و صداقت، گلابِ گلبرگ های وجود توست. عشق و ایمان در پیشانی بلند تو، موج می زند.

 چشمانت چلچراغ محبت است. چشمه های مهربانی از چشم های تو سرچشمه گرفته است. 

لب هایت پیام آور شادترین، لبخندها و نگاه مهر آشنایت، زلالِ دل نوازترین عاطفه هاست.

 قلب تو، رود همیشه جاری عشق است. از سایه مهربان دست هایت گل مهر می روید. 

نسیم، چهره بر گام های تو می ساید. مادر، روزت مبارک باد.

 


 

 

 

 

مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی. 

در «تابستان»های سختی با خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در سایه سارِ آرامش بخش تو، من تمامی دردها و رنج ها را بدرود گویم. 

با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی رنگ «پائیز» ناامیدی را ندید. تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری رنجش هیچ سختی ستون های تنم را بلرزاند. 

مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های ما، همراه با بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد.

 

 

+نوشته شده در چهار شنبه 11 فروردين 1395برچسب:,ساعت15:18توسط azita | |

خالقم پروردگارم

به لحظه هاي تنهاييم با تو قسم

به اشكهاي پنهاييم قسم

اگر براي يك لحظه نگاهت را از من برداشتی

به خودت قسم آن لحظه. لحظه نابودي من خواهد بود

چرا كه من در با تو بودن نابودي نديدم

خدايا حتي يك لحضه مرا بي خود رها مكن

+نوشته شده در شنبه 7 فروردين 1395برچسب:,ساعت17:44توسط azita | |

ميداني کاری به کار عشق ندارم من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگردر این زمانه دوست ندارم انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند زیرا
هر چیز و هر کسی را که دوست تر بداری حتی اگر که یک نخ سیگار... یا زهرمار باشد از تو دریغ می کند پس من با همه وجودم خودم را زدم به مردن تا روزگار ، دیگر کاری
به کار من نداشته باشد این شعر تازه را هم.... ناگفته می گذارم... تا روزگار بو نبردگفتم که کاری به کار عشق ندارم!
 

 

هوایـــــــــــــــــــــ ــــت را کرده ام
 
کمی "هــــــــــــــا" کن

+نوشته شده در شنبه 7 فروردين 1395برچسب:,ساعت17:34توسط azita | |

 

یک سال  هم گذشت اما باز تو را ندارم،

من بی تو از دنیا بیزارم، عید امسال بی تو چقدر غم دارم،

غمی به اندازه ی عالم دارم، تو نباشی در کنارم این بهار

رنگ پاییز دارد برایم، توی هفت سینم فقط تو را کم دارم،

در این تنهایی ام، کاش در کنارم بودی،

توی خزان، کاش بهارم بودی،

در این روزها که هر کس یاری دارد، کاش تو یارم بودی ...

 

 

 

+نوشته شده در پنج شنبه 27 اسفند 1394برچسب:,ساعت16:30توسط azita | |

خاطرات......خاطرات...نه سردارند....نه ته دارند....

بی هوا می آیند تا خفه ات کنند!!!

گاهی وسط یک فکر...گاهی وسط یک خیابان...

سردت میکنند...انگار رگ خوابت رابلدند...

زمینت میزنند...خاطرات تمام نمیشوند...

تمامت میکنند...!!!

 

 

 

+نوشته شده در چهار شنبه 26 اسفند 1394برچسب:,ساعت19:20توسط azita | |

" همیشه باید یک کسی باشد که حتی اگر به جای کلمات

 فقط سه نقطه گذاشتی در یک صفحه سفید ،


بدانی که می داند یعنی چه ! . . .


همیشه باید کسی باشد ! تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد !

 
باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید ! بفهمد !

 
که اگر سکوت کردی بفهمد ! باید کسی باشد !

 
که اگر بهانه گیر شدی ! بفهمد !


باید کسی باشد که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن ! نبودن ! بفهمد !


باید کسی باشد که اگر حرف های بی معنی زدی بفهمد !


باید کسی باشد بفهمد که درد داری ! که زندگی درد دارد !

 بفهمد که دلگیری ! بفهمد که دلت برای چیزهای


کوچک تنگ شده !!!


همیشه باید کسی باشه که وقتی دلت گرفت سرتو

 بزاری رو شونش تا میتونی بباری

:(

+نوشته شده در چهار شنبه 26 اسفند 1394برچسب:,ساعت19:14توسط azita | |

وقتـــی نه دستـــ ی برای گرفتــــن است

نه آغـــــوشــــــــ ی برای گریــــه

نه شـــانـــه‌ای بــرای تـکیـــــه

انتظــــار نـداشتــه بـــاش خنــــده‌ام واقعـــی باشــد...

این روز‌هـــا فقـــط زنــده‌ام تا دیگــــــــــران زنــدگــــی کننـد..
 
 
 
 
 
 
همه چی سرد شده:
هوا، آدما، دستا، قلبا...(:
 

تو این دنیا نمیشه هم ادم خوبی باشی؛
هم حالت خوب باشه!
 

+نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1394برچسب:,ساعت16:21توسط azita | |



به خدا دیگه چیزی نمونده ...خیلی دلم برات تنگ شده محرم آخ محرم نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده .نمیدونی وقتی از راه میرسی چه ولوله ای تو عرش راه میندازی ...اخ ماه عزای حسین هستی ماه عزای ارباب ما.ماه عزای همه ی دار وندار ما بچه شیعه ها.....
اخ حسین جان نمیدونی که چقدر دلم برا محرمت تنگ شده ...
قربونت برم حسین ....چی میشه تو این محرم اول برای زیارت حرمت انتخابم کنی و بعدش بهم برات شهادتم رو بدی....
میدونم اقا جون من  که لیاقت ندارم حرم  تو رو ببینم .من گنه کار کجا حرم شه عالمین کجا..
ولی اقا جون هرچی که بد باشم هرچی که گناه کار باشم.به جان مادر حضرت زهرا دوستت دارم ...
به خدا هر چی که باشم دیگه راه آب رو که به خانواده ات نبستم ..
اقا جون نمی دونم امشب چرا اینجوری شدم ولی بدجوری امشب دلم هوایی شده...
وای خدا داره بغض گلوم رو قشار میده  دوست دارم بزن زیر گریه و بلند بلند گریه کنم ..
ولی حیف که نمیشه و شرایطش نیست....
اقا خیلی دوستت دارم ...از ته دل دوست دارم ..
به خدا حیف هست ادم تو رو داشته باشه و گناه کنه تو رو داشته باشه و غم داشته باشه
همیشه تو سینه دعای من اینه
خدا حسین رو از من نگیره

+نوشته شده در چهار شنبه 15 مهر 1394برچسب:,ساعت20:17توسط azita | |

Image result for ‫خيلي دلم برات تنگ شده‬‎

تمام خنده هایم را نذر کرده ام

تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد . . .

+نوشته شده در چهار شنبه 15 مهر 1394برچسب:,ساعت20:16توسط azita | |

Image result for ‫خيلي دلم برات تنگ شده‬‎

دلیل تنهایی مان اینست ای دوست :

دلمان پیش کسی است که حواسش پیش ما نیست

و حواسمان پیش کسی است که دلش پیش ما نیست .

+نوشته شده در چهار شنبه 15 مهر 1394برچسب:,ساعت20:11توسط azita | |

اگه به تو نمیرسم این دیگه قسمت منه

نخواستم اینجوری بشه این از بخت بد منه

 

قدر یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز

چطور دلت اومد بری؟ عاشق چشمهاتم هنوز

 

فکر نمی کردم که یه روز اینجوری تحقیر بشم

به جرم دوست داشتن تو اینجوری تنبیه بشم

 

قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز

چطور دلت اومد بری؟ عاشق چشمهاتم هنوز

 

دار و ندارمو می دم ولی چشمهاتو نبند

دار و ندار من تویی به گریه های من نخند

 

از همه دنیا من فقط دل خوش تو بودم ولی

دلخوشی تو نبودم دوستم نداشتی یه کمی

 

اگه به تو نمی رسم این دیگه قسمت منه

نخواستم اینجوری بشه این از بخت بد منه

 

قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز

چطور دلت اومد بری؟ عاشق چشمهاتم هنوز

 

فکر نمی کردم که یه روز اینجوری تحقیر بشم

به جرم دوست داشتن تو اینجوری تنبیه بشم

 

قدر یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز

چطور دلت اومد بری؟ عاشق چشمهاتم هنوز

 

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

+نوشته شده در چهار شنبه 15 مهر 1394برچسب:,ساعت20:4توسط azita | |

شاید فراموشت شدم،شاید دلت تنگه برام
شاید بیداری مثل من،به فکر اون خاطره ها
شاید تو هم شب که می شه،می ری به سمت جاده ها
بگو تو هم خسته شدی،مثل من از فاصله ها
با هر قدم برداشتنت، فاصله بینمون نشست
لحظه ای که بستی در رو،شنیدی ، قلب من شکست
یادت بیاد که من کی ام،همون که می میره برات
همونی که دل نداره برگی بیفته سر راهت
نمی تونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام
تو مثل خالکوبی شدی،تو تک تک خاطره هام
از کی داری تو دور می شی،از من که می میرم برات
از منی که دل ندارم برگی بیفته سر راهت

نمی تونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام
تو مثل خالکوبی شدی،تو تک تک خاطره هام
از کی داری تو دور می شی،از من که می میرم برات
از منی که دل ندارم برگی بیفته سر راهت

بگو من از کی بگیرم حتی یک بار سراغتو
دارم حسودی می کنم به آینه ی اتاق تو
کاش جای اون آینه بودم،هر روز تو رو می دیدمت
اگر که بالشت بودم هر لحظه می بوسیدمت

نمی تونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام
تو مثل خالکوبی شدی،تو تک تک خاطره هام
از کی داری تو دور می شی،از من که می میرم برات
از منی که دل ندارم برگی بیفته سر راهت

از کی داری تو دور می شی،از من که می میرم برات
از منی که دل ندارم برگی بیفته سر راهت

 

 

+نوشته شده در چهار شنبه 15 مهر 1394برچسب:,ساعت20:1توسط azita | |

دلتنگی

تنها نصیب من بود

از تمام زیبایی هایت .

+نوشته شده در چهار شنبه 15 مهر 1394برچسب:,ساعت19:45توسط azita | |

 این روزها دلم اصرار دارد


 فریاد بزند؛


 اما . . .


 من جلوی دهانش را می گیرم،


 وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!!


 این روزها من . . .


 خدای سکوت شده ام؛


 خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،خط خطی نشود

 


 خط خطی نشود . . .!!!

 

 

+نوشته شده در پنج شنبه 9 مهر 1394برچسب:,ساعت14:51توسط azita | |